تبليغاتX
pamer
pamer

:: HOMEPAGE :: E-MAIL :: BLOGSKIN

چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387-22:57 -آرزو

پاسخ يک دانشجوي دانشگاه واشينگتن به يک پرسش امتحان شيمي آنچنان جامع و کامل بوده که  در اينترنت پخش شده و دست به دست ميگرده خوندنش سرگرم ‌کننده است ?

پرسش: آيا جهنم اگزوترم (دفع‌کنندهء گرما) است يا اندوترم (جذب‌کننده گرما) ؟!

اکثر دانشجويان براي ارائه  پاسخ خود به قانون بويل-ماريوت متوسل شده بودند که مي‌گويد حجم مقدار معيني از هر گاز در دماي ثابت، به طور معکوس با فشاري که بر آن گاز وارد مي‌شود متناسب است. يا به عبارت ساده‌تر در يک سيستم بسته، حجم و فشار گازها با هم رابطهء مستقيم دارند ...

اما يکي از آنها چنين نوشت :


اول بايد بفهميم که حجم جهنم چگونه در اثر گذشت زمان تغيير مي‌کند. براي اين کار احتياج به تعداد ارواحي داريم که به جهنم فرستاده مي‌شوند. گمان کنم همه قبول داشته باشيم که يک روح وقتي وارد جهنم شد، آن را دوباره ترک نمي‌کند !!!

 پس روشن است که تعداد ارواحي که جهنم را ترک مي‌کنند برابر است با صفر.


براي مشخص کردن تعداد ارواحي که به جهنم فرستاده مي‌شوند، نگاهي به انواع و اقسام اديان رايج در جهان مي‌کنيم. بعضي از اين اديان مي‌گويند اگر کسي از پيروان آنها نباشد، به جهنم مي‌رود.

از آن جايي که بيشتر از يک مذهب چنين عقيده‌اي را ترويج مي‌کند، و هيچکس به بيشتر از يک مذهب باور ندارد، مي‌توان استنباط کرد که همه ارواح به جهنم فرستاده مي‌شوند!
با در نظر گرفتن آمار تولد نوزادان و مرگ و مير مردم در جهان متوجه مي‌شويم که تعداد ارواح در جهنم مرتب بيشتر مي‌شود. حالا مي‌توانيم تغيير حجم در جهنم را بررسي کنيم: طبق قانون بويل-ماريوت بايد تحت فشار و دماي ثابت با ورود هر روح به جهنم حجم آن افزايش بيابد. اينجا دو موقعيت ممکن وجود دارد:

1.اگر جهنم آهسته‌تر از ورود ارواح به آن منبسط شود، دما و فشار به تدريج بالا خواهند رفت تا جهنم منفجر شود!
2.اگر جهنم سريعتر از ورود ارواح به آن منبسط شود، دما و فشار به تدريج  پايين خواهند آمد تا جهنم يخ بزند!

اما راه‌حل نهايي را مي‌توان در گفته همکلاسي من ترزا يافت که مي‌گويد : مگه جهنم يخ بزنه که با تو ازدواج کنم!!!

 از آن جايي که تا امروز اين افتخار نصيب من نشده است (و احتمالاً هرگز نخواهد شد)، نظريهء شمارهء ? اشتباه است: جهنم هرگز يخ نخواهد زد و اگزوترم است!!!

تنها جوابي که نمرهء کامل را دريافت کرد، همين بود !!! 

لینک ثابت |

جمعه بیست و ششم بهمن 1386-14:56 -آرزو

همانطور که اکثر ما می دانیم٬ ۱۴ فوریه "روز والنتاین" است. روزی که معروف به "روز عشق" می باشد و در این روز هر کس برای عشق خود هدیه تهیه کرده و به این ترتیب این روز را پاس می دارند. در سده سوم میلادی که برابر با آغاز شاهنشاهی ساسانی در ایران، در روم باستان فرمانروایی بوده است بنام کلودیوس دوم. کلودیوس باورهای شگفتی داشته است، برای نمونه سربازی خوب خواهد جنگید که زن نگرفته باشد. از این رو زناشویی را برای سربازان امپراتوری روم بازداشته می کند.کلودیوس به اندازه ای سنگدل وفرمانش به اندازه ای بی چون و چرا بود که هیچ کس یارای یاری به زناشویی سربازان را نداشت.ولی کشیشی به نام والنتیوس(والنتاین)،پنهانی عقد سربازان رومی را با دختران دلخواهشان جاری می کرد.کلودیوس دوم از این رخداد آگاه می شود و دستور می دهد که والنتاین را به زندان بیندازند. والنتاین در زندان دلداده دختر زندانبان می شود. سرانجام کشیش به جرم جاری کردن عقد دلدادگان، با دلی عاشق به دار آویخته می شود...بنابراین او را به نام فدایی وشهید راه عشق می دانند و از آن زمان نمادی می شود برای عشق!"

اما٬ کمتر کسی است که بداند در ایران باستان نه چون رومیان از سه قرن پس از میلاد٬ بلکه از ۲۰ قرن پیش از میلاد روزی مرسوم به روز"عشق" بوده است!
جالب است که این روز در تقویم جدید ایرانی دقیقا مصادف است با ۲۹ بهمن یعنی تنها سه روز پس از ولنتاین فرنگی ها!
این روز "سپندار مذگان" یا "اسپندار مذگان" نام داشته است!
فلسفه بزرگداشتن این روز به عنوان "روز عشق" نیز به این صورت بوده است که در ایران باستان هر ماه را سی روز حساب می کردند و علاوه بر اینکه ماه ها اسم داشتند هر یک از روزهای ماه نیز اسم داشتند.مثلا:روز اول را روز "اهورا مزدا" روز دوم را روز "بهمن"(سلامت واندیشه)که از نخستین صفات خداوند است.روز سوم روز..........و روز پنجم "سپندار مذ "بوده است.سپندار مذ لقب ملی "زمین" است. یعنی گستراننده،مقدس،فروتن،زمین نماد عشق است چون با فروتنی،تواضع و گذشت به مه عشق میورزد. زشت و زیبا را به یک چشم می نگرد و همه را چون مادری در دامان ر مهر خود امان می دهد.به همین دلیل در فرهنگ باستان اسپندار مذگان را به عنوان نماد عشق می پنداشتند.

در هر ماه يك بار نام روز و ماه يكي مي شده است كه در همان روز که نامش با نام ماه مقارن میشد جشنی ترتیب می دادند متناسب با نام آن روز و ماه مثلا شانزدهمین روز هر ماه مهر نام داشت که در ماه مهر "مهرگان" لقب می گرفت.همین طور روز پنجم ماه روز اسپندار مذ نام داشت که در ماه دوازدهم سال که آن هم اسپندار مذ نام داشت جشنی با همین عنوان می گرفتند.

در روز جشن سپندارمذگان٬ زنان به مردان خود محبت هدیه می کردند و مردان نیز در این روز زنان و دختران را بر تخت پادشاهی نشانده به آنها هدیه می دادند و از آن ها اطاعت می کردند. ملت ایران از جمله ملت هایی است که زندگی اش با جشن و شادمانی پیوند فراوانی داشته است. به مناسبتهای گوناگون جشن بر پا می کردند و با سرور و شادمانی روزگار میگذرانده اند.

این جشن ها نشان دهنده فرهنگ،نحوه زندگی،خلق و خوی،فلسفه حیات و کلا جهان بینی در ایرانیان است. از آن جایی که ما با فرهنگ باستانی خود بیگانه ایم شکوه و زیبایی این فرهنگ با ما بیگانه شده است.

اسفندگان از جمله جشن هاي ماهيانه اي است كه با صد افسوس، از گذشته ي برپايي آن آگاهي چنداني نداريم. اما بنا بر گفته ابوريحان بيروني در ايران قديم جشني با نام مزدگيران يا مردگيران در بين مردم رواج داشته است. از ويژگيهاي اين جشن كه زمان برگزاري آن ۵ روز نخست ماه اسفند بوده، استراحت كامل زنان از كار و تلاش و كوشش، و فرمانبرداري كامل مردان از زنان بوده است. در اين چند روز به پاس تلاش يكساله زنان، مردان وظايف ايشان را بر دوش گرفته و با اين كار، فعاليت هاي يك زن را تجربه مي كردند و در عين حال دادن هديه در اين روز به زن خانه از آداب و رسوم جشن بوده است. به هر حال آنچه كه مي دانيم ويژگي اين جشن است كه به نام سپنته آرمئيتي يا فروزه از خود گذشتگي و فروتني و مهر بي پايان ، مزين است. سپنته آرمئيتي (سپندارمذ) يا اسفند امروزي ، نام چهارمين امشاسپند و نام پنجمين روز هر ماه است كه در جهان مادي نگهبان زمين مي باشد. سپنته آرمئيتي ، فروزه اي است با ويژگيهاي زنانه و مادرانه يعني مهر و عشق بي پايان و تواضع و فروتني كه به راستي زمين نمادي نيكو بر آن است.

بنابر سالنامه زرتشتي ، روز اسفند از ماه اسفند يعني پنجمين روز از اين ماه و بنابر تقويم امروزي، 29 بهمن ماه روز سپاسداري از جايگاه زنان و مادران است.

حال انتخاب با خود ماست.ا گر می خواهیم به گذشته پرافتخار ایران با غرور بنگریم٬ امروز باید یاد سنن پاک و نیکوی ایرانی و پارسی خود را زنده کنیم. بی شک نکوداشت جشن های باستانی پارسیان٬ یکی از این کارهاست. ۲۹ بهمن روز "سپندار مذگان" مبارک باد

لینک ثابت |

سه شنبه شانزدهم بهمن 1386-21:2 -آرزو

پیر مردی صبح زود از خانه خارج شد.در راه با یک ماشین تصادف کرد و آسیب دید.عابرانی که رد می شدند به سرعت او را به اولین درمانگاه رساندند.پرستاران ابتدا زخمش را پانسمان کردند.سپس به او گفتند باید ازت عکسبرداری بشه تا جایی از بدنت آسیب ندیده باشه.

پیرمرد ناراحت شد و گفت عجله دارد و نیازی به عکسبرداری نیست.پرستاران از او دلیل عجله اش را پرسیدند.

زنم در خانه ی سالمندان است.هر روز به آن جا می روم و صبحانه را با او می خورم.نمی خواهم دیر شود.

پرستاری به او گفت:خودمان به او خبر می دهیم.پیرمرد با اندوه گفت:خیلی متاسفم او آلزایمر دارد.چیزی را متوجه نخواهد شد.حتی مرا هم نمی شناسد!

پرستار با حیرت گفت:وقتی که نمی داند شما چه کسی هستید،چرا هر روز صبح برای صرف صبحانه پیش او می روید؟

پیرمرد با صدایی گرفته به آرامی گفت:اما من که می دانم او چه کسی است...!

لینک ثابت |

پنجشنبه بیست و هفتم دی 1386-15:33 -آرزو

If you're angry with someone and nobody's there to fix the situation... You fix it. Maybe today, that person still wants to be your friend. And if u don't, tomorrow can be too late.

If you're in love with somebody, but that person doesn't know...
tell her/him. Maybe today, that person is also in love with you. And if you don't say it, tomorrow can be too late.

If you still love a person that you think has forgotten you... 
tell her/him. Maybe that person has always loved you. And if you don't tell her/him today, tomorrow can be too late.

If you need a hug of a friend... ask her/him for it.  
Maybe they need it more than you do. And if you don't ask for it today, tomorrow can be too late. 

If you really have friends who you appreciate... tell them. Maybe they appreciate you as well. That if you don't and they leave or go far away today, tomorrow can be too late. 

If you love your parents, and never had the chance to show them... do it. Maybe you have them there to show them how you feel. That if you don't and they leave today, and then tomorrow can be too late.

لینک ثابت |

سه شنبه بیستم شهریور 1386-8:55 -آرزو

تا حالا توجه کردید که بیشتر جنگ هایی که در جهان رخ می دهد از اختلاف دین سرچشمه می گیرد؟ سوال این است:چرا باید این گونه باشد؟در حالی که اصل یکی است تفاوت در فرع است.مبدا یکی است و خواسته های اصلی آن در همه ی ادیان یکسان.در جواب سوالی که روزی سعید تسبیحی در وبلاگش پرسیده بود که آیا دنیا پیچیده است یا ما آن را می پیچانیم؟باید بگویم دنیا پیچیده نیست،زندگی ساده است.ما مشکلش می کنیم.به اطراف خود نگاه کنید،آیا اینطور نیست؟ما می جنگیم در حالی که می توانیم در صلح و آرامش زندگی کنیم.

چرا عبادتگاهی نسازیم که در آن تمام ادیان در کنار هم جمع باشند؟چرا فروع را کنار نمی گذاریم و همه در یک جا جمع نمی شویم و به یک اصل واحد ایمان نمی آوریم؟به خدایی که آفریننده است حال هر اسمی که دارد.چه الله باشد ،چه اهورا مزدا.در هر حال عادل است و طرفدار صلح و آزادی که ما در جهان امروز پایمالشان می کنیم و با این حال خود را با ایمان می دانیم!ما خدای طرفدار صلح و آزادی را انکار می کنیم و باز هم خود را با ایمان می دانیم!

عبادتگاهی خواهم ساخت با گنبدهای مدور کنیسه های یهودیان،دیوارهای هشت گوش مساجد اسلام،رواق های ویژه ی کلیساهای مسیحی و مجمرهای آتش زرتشتیان.عبادتگاهی برای اتحاد همه ی ادیان!

خدایا،اگر روزی دوباره به دنیا آمدم،باشد که یک موبد زرتشتی دعای تبرک را بر من بخواند،خطبه ی عقدم را یک آخوند جاری سازد،فرزندم را یک کشیش غسل تعمید دهد و پس از مرگم یک خاخام برایم طلب آمرزش کند.آمین!

لینک ثابت |

دوشنبه بیست و نهم مرداد 1386-23:22 -آرزو

ملا صدرا می گوید:

خداوند بی نهایت است.لامکان و بی زمان.اما به قدر فهم تو کوچک می شود و به قدر نیاز تو فرود می آید و به قدر آرزوی تو گسترده می شودو به قدر ایمان تو کارگشا.                                              

یتیمان را پدر می شود و مادر.محتاجان برادری را برادر می شود.ناامیدان را امید می شود.گمگشتگان را راه می شود و در تاریکی ماندگان را نور.رزمندگان را شمشیر می شود.پیران را عصا می شود و محتاجان به عشق را عشق می شود.خداوند همه چیز میشود همه کس را...

به شرط اعتقاد،به شرط پاکی دل،به شرط طهارت روح،به شرط پرهیز از معامله با ابلیس.

بشویید قلبهایتان را از هر احساس ناروا و مغزهایتان را از هر اندیشه خلاف و زبان هایتان را از هر گفتار ناپاک و دست هایتان را از هر آلودگی در بازار و بپرهیزید از ناجوانمردیها،ناراستی ها،نامردمی ها و...

چنین کنید تا ببینید خداوند چگونه بر سفره شما با کاسه ای خوراک و تکه ای نان می نشیند و در دکان شما کفه های ترازویتان را میزان می کند و در کوچه های خلوت شب با شما آواز می خواند.

مگر از زندگی چه می خواهید که در خدایی خدا یافت نمی شود؟

همینجا از پروفسور حسین کاظمیان که این مطلب را در اختیار من گذاشتند تشکر می کنم

لینک ثابت |

سه شنبه نهم مرداد 1386-12:57 -آرزو

افسانه پیدایش زمین در مصر باستان:

مصریان باستان دو افسانه در مورد پیدایش زمین داشتند.در یکی از آنها رب النوع خپری و در دیگری رب النوع آتوم خالق خدایان و انسانها بودند

ــــافسانه رب النوع خپری:

در ابتدای خلقت جهان تنها رود نیل وجود داشت تا اینکه خپری(خدای خدایان)از آب بسیار عمیق نیل همه چیز را آفرید.در یکی از کتیبه ها از او نقل شده:آسمان و زمین وجود نداشت.من همه چیز را از چرخش آب عمیق نیل آفریدم.من جادوی خود را در راهروی ماآت پخش کردم و آنگاه شو(خدای هوا)وتوفنت(الهه رطوبت)را آفریدم و آنها از دهانم بیرون آمدند.

افسانه آتوم را هم تو آپ بعدی می نویسم

http://www.egyptologie.com/images/dieux/khepri.jpg

لینک ثابت |

پنجشنبه چهارم مرداد 1386-15:51 -آرزو


(( ... فروهر زرتشت سپنتـــمان پـــاک را می ستـــاییم. نخستین کسی که نیک اندیشید. نخستین کسی که نیک سخن گفت. نخـستین کسی که نیکی را بجا آورد.
نخستین اَتربان ، نخستین رزم آزمـــا ، نخستین کشـــاورز جهان پرور ، نخستین کسی که بیاموخت و نخستین کسی کــه بیاموزانید. نخستین کسی که از برای خود بپذیرفت ، نخستین کسی که بیـــاموخت پرورش زمین را ، راستی را ، کلام مقدس را و اطاعت از کلام مقدس را ، و سلطنت روحانی را و همه چیزهای نیک مزدا آفریده را که منسوب به راستی است. ))

لینک ثابت |

یکشنبه دهم تیر 1386-15:56 -آرزو

من پا به پای موکب خورشید
یک روز تا غروب سفر کردم.
دنیا چه کوچک است
وین راه شرق و غرب چه کوتاه
 تنها دو روز راه میان زمین و ماه!

اما من و تو دور...
آنگونه دور ِ دور که اعجاز عشق نیز
ما را به یکدگر نرساند ز هیچ راه
 آه...!

فریدون  مشیری

لینک ثابت |

دوشنبه چهاردهم خرداد 1386-9:36 -آرزو

بالاخره آپش کردم!!!!!!!!!!!!!

امسال هم داره تموم میشه در موردش فقط می تونم بگم(خدا رو شکر که بدتر از این نشد)!!!!!!!!

من نمی فهمم این امتحانا برای چیه؟مثلا میخوان ببینن ما درس خوندیم یا نه؟آخه چه کاریه؟اینقدر در طول سال امتحان و تست و آزمون و هزار کوفت و زهر مار دیگه می گیرن و نمره های زیبا رو رو سر ما آوار می کنن که وقت امتحانا ظرفیتمون واسه مصیبت پر می شه!

ولی گذشته از درسا امسال سال خوبی بود،مملو از شیطنت و مردم آزاری و...من دیگه تا آخر امتحانا یعنی تا ۲۶ چیزی نمی نویسم

پس وعده ما ۲۶ خرداد!بااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای

لینک ثابت |


تمام حقوق این قالب متعلق به Blogskin میباشد.